فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۵۱۹۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۳ - ۱۴-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۵۱۹۶
انتشار: ۱۰:۰۳ - ۱۴-۰۴-۱۴۰۵

خون آشام درون مان را نکُشیم؛ با او عاشق بمانیم

«رنج، شما را منزوی نمی‌کند؛ رنج، پلِ شما به سوی دیگران است.»
یک روان‌درمانگر به ما نشان می‌دهد که چرا عقب‌نشینی عاطفی در روزهای پر تنش، ما را به موجوداتی تشنه‌تر و تنهاتر تبدیل می‌کند و چگونه می‌توان در تاریکی، عشق را تمرین کرد.

عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- در روزگاری که هر روز با انبوهی از اخبار ناگوار، تنش‌های سیاسی و بحران‌های انسانی بمباران می‌شویم، حفظ آرامش در روابط عاطفی به یکی از دشوارترین چالش‌های زندگی مدرن تبدیل شده است.

اما برخلاف باور عمومی، این فشارها نه پایان‌بخش عشق هستند و نه نشانه‌ای از سردی رابطه؛ آنها می‌توانند پلی باشند به سوی درکی عمیق‌تر و پیوندی مستحکم‌تر.

در این مقاله، از دل رویکردی نوین در روان‌درمانی زوج‌ها، به شما نشان می‌دهیم که چگونه در تاریک‌ترین روزها، روشن‌ترین عشق را تمرین کنیم.

در زمان  های بحرانی و تاریک وقتی درون مان پر از خشم و نفرت است، تمرین عشق کنیم.

 وقتی جهان بیرون، خانه درون را می‌لرزاند

تابستان فصل عشق و دل‌ربایی است. اما امسال، قلب‌های قرمز و شعارهای عاشقانه در ویترین فروشگاه‌ها، با سنگینی اخبار و ناامیدی‌های جمعی گره خورده است.

خشونت‌های اخیر، ناآرامی‌های سیاسی و سیل اطلاعات منفی که هر روز از صفحهٔ گوشی‌هایمان به مغزمان هجوم می‌آورد، مرزهای ذهنی ما را درنوردیده و در حساس ترین جایگاه وجودی‌مان یعنی روابط عاطفی، رسوب کرده‌اند.

لیزا لاک، روان‌درمانگر باتجربهٔ کالیفرنیایی و نویسندهٔ کتاب پرفروش «عشق بلاک‌باستر»، در تازه‌ترین یادداشت خود به پرسشی اساسی پاسخ می‌دهد که این روزها ذهن بسیاری از ما را مشغول کردهاست:

چگونه می‌توان وقتی دنیا در آتش می‌سوزد، عشق را زنده نگه داشت؟

پاسخ او شاید برخلاف انتظارمان باشد: با پذیرش تاریکی، نه انکار آن.

خشونت خبری؛ مهمان ناخوانده‌ای که جای خود را باز کرده است

آیا تا به حال پیش آمده که بعد از خواندن یک خبر تلخ، ناگهان سرِ کوچک‌ترین حرفی با همسرتان جر و بحث کنید؟

یا بعد از دیدن تصاویر ناراحت‌کننده از گوشه‌ای از جهان، حس کرده‌اید که «حوصلهٔ حرف زدن با هیچ‌کس را ندارید»؟

این واکنش طبیعی است. همان‌طور که لاک به درستی اشاره می‌کند:

«خشونت‌های اخیر و ناآرامی‌های سیاسی مداوم، مرتباً در زندگی شخصی ما رسوب می‌کنند.»

سیستم عصبی انسان میان تهدیدات واقعی و تصویری تفاوتی قائل نمی‌شود. مغز ما وقتی اخبار ناگوار می‌بیند، همان مواد شیمیایی را ترشح می‌کند که گویی خودمان در میدان جنگ هستیم.

نتیجه چیست؟

واکنش‌های تندتر در برابر همسر
اعتماد کندتر به شریک عاطفی
تمایل به گوشه‌گیری و سکوت برای حفظ بقا

در روان‌درمانی خانواده و زوج‌ها، به این پدیده «نشت استرس بیرونی به درون سیستم عاطفی» می‌گوییم.

وقتی سطح کورتیزول (هورمون استرس) در خون همسران بالا می‌رود، ظرفیت همدلی کاهش یافته و کوچک‌ترین اختلاف‌نظری به یک میدان جنگ تبدیل می‌شود.

لیزا لاک، روان‌درمانگر باتجربهٔ کالیفرنیایی و نویسندهٔ کتاب پرفروش «عشق بلاک‌باستر»،

سینمای تاریکی: داستان خون‌آشام‌هایی که درون ما پنهان شده‌اند

لیزا لاک در بخشی از کتابش، به فیلمی با نام «Sinners (گناهکاران)» اشاره می‌کند.

شاید بسیاری از مخاطبان ایرانی این فیلم را ندیده باشند، اما داستانش آنقدر عمیق و استعاری است که نیازی به دیدن فیلم ندارید تا از آن بیاموزید؛ زیرا این فیلم در واقع آینهٔ تمام‌نمای زندگی عاطفی خودِ ماست.

فیلم دربارهٔ چیست و چه ربطی به رابطه عاطفی ما دارد؟

در این فیلم، خون‌آشام‌ها نماد موجوداتی هستند که:

در تاریکی مطلق زندگی می‌کنند و از نور و گرما می‌گریزند
برای بقا به «تغذیه از دیگران» وابسته‌اند، اما هرگز سیراب نمی‌شوند
از صمیمیت و ارتباط واقعی فرار می‌کنند
تشنهٔ ارتباط‌اند اما هر قدم به سوی روشنایی، آنها را می‌سوزاند

حالا این تعریف را با رفتارهای خودتان در روزهای پراسترس مقایسه کنید:

چند بار پیش آمده که بعد از یک روز پرتنش، ترجیح داده‌اید در سکوت و تاریکی اتاق بخزید تا اینکه با همسرتان حرف بزنید؟
شده برای اینکه آسیب نبینید، از هرگونه صمیمیت عاطفی فرار کنید؟ چند بار حس کرده‌اید که هرچقدر هم از دیگران توجه یا محبت می‌گیرید، باز هم درون‌تان خالی و تشنه‌تر شده است؟

لاک با نگاهی روان‌شناختی عمیق، این وضعیت را اینگونه توصیف می‌کند: «در زندگی واقعی، خاموشی عاطفی می‌تواند همانند زندگی خون‌آشام‌ها باشد؛ بریدن از نور، گرما و ارتباط انسانی.»

وقتی دنیا ناامن می‌شود، بسیاری از ما ناخودآگاه به این «خون‌آشام‌های درون» تبدیل می‌شویم؛ به انزوا، سکوت و کنترل‌گری پناه می‌بریم و فکر می‌کنیم که این «قدرت» است، در حالی که این «فرار» است.

درس بزرگی از یک فیلم سینمایی: اسموک و آنی

اما فیلم «گناهکاران» فقط به نمایش تاریکی نمی‌پردازد؛ بلکه نقطهٔ مقابل را هم نشان می‌دهد. شخصیت‌های اصلی فیلم، اسموک و آنی، در دل اندوهی عمیق و در تاریک‌ترین لحظات زندگی‌شان، مسیری کاملاً متفاوت را انتخاب می‌کنند.

رابطهٔ آنها بر چه اساسی شکل می‌گیرد؟

رابطهٔ اسموک و آنی بر سه اصل اساسی استوار است که لیزا لاک آنها را از دل این فیلم بیرون کشیده و به عنوان هستهٔ اصلی «تمرین عشق» معرفی می‌کند:

۱. پذیرش اندوه مشترک به جای فرار از آن
اسموک و آنی وانمود نمی‌کنند که غم‌گین نیستند. آنها اشک‌ها، ترس‌ها و ناامیدی‌هایشان را با هم تقسیم می‌کنند. این «سوگواری مشترک» به جای اینکه آنها را از هم دور کند، پیوندشان را عمیق‌تر می‌سازد. در روان‌درمانی زوج‌ها، این اصل را «همدلی در رنج» می‌نامیم.

۲. حضور در کنار هم، حتی بدون راه‌حل
آنها تلاش نمی‌کنند که مشکلات یکدیگر را «حل کنند». آنها صرفاً «حاضر» هستند. این یکی از مهم‌ترین درس‌های عشق مدرن است: ما برای حل کردن مشکلات همسرمان به دنیا نیامده‌ایم؛ ما برای بودن در کنار او به دنیا آمده‌ایم.

۳. انتخاب عشق به عنوان یک عمل شجاعانه
در تاریک‌ترین نقطهٔ فیلم، وقتی همه چیز ناامیدکننده به نظر می‌رسد، اسموک و آنی باز هم یکدیگر را انتخاب می‌کنند. این انتخاب، نه از روی سادگی یا نادانی، بلکه از روی شجاعت و آگاهی است.

چگونه این درس‌ها را به زندگی خود بیاوریم؟ (تمرین عملی)

حالا که استعارهٔ فیلم را درک کردیم، بیایید ببینیم لاک چه راهکارهای عملی برای پیاده‌سازی این آموزه‌ها در زندگی روزمره پیشنهاد می‌کند:

۱. نام‌گذاری هیجان‌ها، بدون قضاوت

به جای اینکه بگویید «از دست تو عصبانی‌ام»، بگویید «این روزها استرس زیادی دارم و حساس‌تر شده‌ام».

این تغییر کوچک در زبان، جبهه‌گیری را از بین می‌برد و راه را برای گفت‌وگو باز می‌کند.

تمرین: امروز، هر زمان که احساس تنش کردید، به جای سرزنش همسر، از «احساس خودتان» بگویید. مثلاً: «من احساس می‌کنم امروز سنگین‌ام، نه اینکه تو من را عصبانی کردی.»

۲. کاهش توقع، افزایش حضور

در ایام پرتنش، انتظار یک شب عاشقانهٔ ایده‌آل یا یک هدیهٔ بزرگ را کنار بگذارید. به جای آن، روی «یک عمل اتصال کوچک» تمرکز کنید؛ مثلاً:

یک نگاه معنا‌دار و عمیق
یک مکالمهٔ کوتاه بدون گوشی موبایل
یک تماس لمسی ساده مثل گرفتن دست همسر
پرسیدن یک سؤال واقعی: «امروز چه چیزی بیشتر از همه به تو فشار آورده؟»

فیلم گناهکاران؛ در شرایط سخت فقط کنار هم بمانیم

۳. مدیریت ورودی‌های ذهنی

سیستم عصبی خود را از بمباران خبری محافظت کنید. لاک تأکید دارد که «محدود کردن بار عاطفی اضافی، یک اقدام محافظتی برای رابطه است.»

تمرین: زمان تماشای اخبار را محدود کنید. به جای اسکرول کردن بی‌وقفه در شبکه‌های اجتماعی، زمان مشخصی برای اطلاع‌رسانی در نظر بگیرید و بقیهٔ روز را به حضور در کنار همسرتان اختصاص دهید.

۴. پذیرش این حقیقت که همه چیز قابل حل نیست

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ما این است که فکر می‌کنیم عشق یعنی «همه چیز را درست کنیم».

اما اسموک و آنی به ما یاد می‌دهند که عشق یعنی در کنار هم ماندن، حتی وقتی هیچ راه‌حلی در کار نیست.

نگاه عمیق‌تر: چرا این رویکرد «نو» است؟

بسیاری از مقاله‌های روان‌شناسیِ زوج‌ها، روی «ارتباط مؤثر»، «مدیریت خشم» یا «زبان عشق» تأکید می‌کنند.

اینها مفاهیم خوبی هستند، اما کلیشه‌ای و تکراری شده‌اند.

نوآوری رویکرد لیزا لاک و این مقاله عبارت است از:

۱. عبور از راهکارهای سطحی به هستهٔ وجودی
لاک نمی‌گوید «بیشتر حرف بزنید» یا «بیشتر همدیگر را ببخشید». او می‌گوید «در تاریکی، انتخاب کردن نور یک تمرین است، نه یک احساس.»

این یعنی عشق یک موهبت آسمانی نیست که یا هست یا نیست؛ عشق یک عمل روزانهٔ ارادی است.

۲. پذیرش تاریکی به جای جنگ با آن
بسیاری از رویکردهای روان‌درمانی سعی می‌کنند احساسات منفی را حذف یا سرکوب کنند.
اما لاک از قول جیمز بالدوین می‌گوید: «رنج، شما را منزوی نمی‌کند؛ رنج، پلِ شما به سوی دیگران است.»

یعنی همان چیزهایی که فکر می‌کنیم ما را از همسرمان دور می‌کند (غم، ترس، ناامیدی) می‌توانند صمیمی‌ترین لحظات را خلق کنند، اگر آنها را تقسیم کنیم.

۳. نگاه سیستمی و فرافردی
بیشتر مقاله‌ها زوج‌ها را در یک حباب فرضی نگاه می‌کنند و به تأثیرات اجتماعی و سیاسی بر رابطه توجهی ندارند.

اما لاک به‌صراحت می‌گوید که اخبار، سیاست و خشونت‌های جهانی، بخشی از اتاق خواب زوج‌ها هستند.

این نگاه، روان‌درمانی را از یک علم فردی به یک علم اجتماعی ارتقا می‌دهد.

 عشق، یک قمار هوشمندانه در تاریکی است

شاید بزرگ‌ترین درسی لیزا لاک به مخاطبانش می دهد این باشد که عشق در دوران مدرن، یک وعدهٔ تضمین‌شده نیست، بلکه یک عمل شجاعانه است.
عشق یعنی انتخاب حضور در لحظه‌ای که فرار کردن آسان‌تر است.

یعنی انتخاب نور، درست در همان لحظه‌ای که تاریکی تمام وجودت را محاصره کرده است.

اسموک و آنی از فیلم «گناهکاران» به ما یادآوری می‌کنند که:

نیازی نیست خوشبخت باشی تا عشق بورزی
لازم نیست همه چیز حل شده باشد تا کنار هم بمانی
و نباید قهرمان باشی تا انتخاب کنی

عشق در روزهای سخت، یعنی همین: «من می‌مانم. همین حالا. با همین احساسات آشفته. با همین آیندهٔ نامعلوم.»

این تابستان اگر قلب‌تان سنگین است یا رابطه‌تان دچار سردی شده، بدانید که این پایان راه نیست.

همان‌طور که جیمز بالدوین، نویسندهٔ بزرگ آمریکایی، گفت: «رنج، شما را منزوی نمی‌کند؛ رنج، پلِ شما به سوی دیگران است.»

باشد که در تاریک‌ترین فصل‌ها، نور عشق را در انتخاب‌های کوچک روزانه‌تان بیابید و به جای خون‌آشام‌های تنها، روشنایی‌بخش رابطه‌تان باشید.

کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@

ارسال به دوستان