فیلم بیشتر »»
کد خبر ۶۰۸۹۶۷
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۲ - ۲۳-۰۲-۱۳۹۷
کد ۶۰۸۹۶۷
انتشار: ۱۵:۰۲ - ۲۳-۰۲-۱۳۹۷

داستان کوتاه دسته گل

روزی، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی‏ ها نشسته بود. مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی ‏نهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظه ‏ای از آن چشم برنمی داشت. زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید.

قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه، پیرمرد از جا برخواست، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق این گل ها شده‏ ای. آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال ‏تر خواهد شد.

دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می‏ رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن ‏سوی خیابان رفت و کنار نزدیک در ورودی نشست.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
رویای صدام برای تبدیل عراق به هالیوود خاورمیانه! چگونه یک چراغ راهنمایی، تاریخ فوتبال را زیر و زبر کرد؟ جزیره‌ای در یونان که تولد و مرگ در آن ممنوع بود(+عکس) خیانت زناشویی؛ مشکلی که کمتر کسی درباره آن حرف می‌زند «کوزۀ گنج هخامنشی» در زیر یک خانۀ باستانی پیدا شد(+عکس) «ملکه بستنی‌ها»؛ زنی که بستنی مدرن را متحول کرد آی‌خانم؛ شهری یونانی که دو هزار سال زیر خاک افغانستان پنهان ماند(+عکس) عجیب‌ترین شهرهای جهان؛ از روستایی در دل آتشفشان تا سکونتگاهی در ارتفاع ۵ هزار متری (+عکس) راز فعالیت شبانه سوسک‌ها؛ چرا شب‌ها و در تاریکی دیده می‌شوند؟ بزرگترین دریاچه‌های جهان که در «زیر زمین» پنهان شده‌اند(+عکس) ۹ حقیقت درباره داریوش بزرگ هخامنشی چگونه تلخی سبزی سرخ شده را بگیریم ؟ از قورمه سبزی و خورشت کرفس تا انواع کوکو دانشجوی تاریخی که «بانوی مرگ» لقب گرفت (+عکس) گنج سکه‌های «خلافت عباسی» در یک روستا در روسیه از زیر خاک بیرون آمد(+عکس) ۱۰ عملیات نظامی جسورانه که به فاجعه ختم شد