فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۰۴۹۹
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱:۱۰ - ۱۸-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۰۴۹۹
انتشار: ۲۱:۱۰ - ۱۸-۰۶-۱۴۰۵
نگاهی به ماجرای سرقت موبایل سیاوش طهمورث

گوشی را می‌شود پس گرفت؛ حرمت را نه

س
فقیر شدن یک جامعه را می‌توان با آمار سنجید؛ با قیمت‌ها، درآمدها، بیکاری و سفره‌هایی که کوچک‌تر شده‌اند، اما برای سنجیدن میزان فقیر شدن یک جامعه از نظر اخلاقی، هیچ ترازویی وجود ندارد.

عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- ویدئوی سیاوش طهمورث را دیدم که از سرقت موبایلش می‌گفت؛ چند دقیقه‌ای بیشتر نبود، اما برای من ماجرا از همان‌جا دیگر دربارهٔ یک موبایل نبود.

چیزی در این اتفاق اشت که آدم را وامی‌دارد مکث کند و از خود بپرسد: واقعاً چه چیزی از ما دزدیده شده است؟ گمان می‌کنم گاهی جامعه پیش از آنکه از نان خالی شود، از «حرمت» خالی می‌شود.

زمانی در همین جامعه، حتی دزد هم برای خودش مرزی داشت؛ قانونی نانوشته، چیزی شبیه مرام، که می‌گفت همه‌چیز را نمی‌شود دزدید و به همه‌کس نمی‌شود دستبرد زد.

بعضی آدم‌ها حرمت داشتند؛ نه لزوما به خاطر پول و قدرتشان، بلکه به خاطر چیزی که در طول زندگی ساخته بودند: اعتبار، خاطره، رنج، هنر، جوانمردی و حضوری که برای مردم معنا داشت.

هنرمند حرمت داشت، ورزشکار حرمت داشت، پیرمرد حرمت داشت، معلم حرمت داشت و آدم شناخته‌شده، به صرف شناخته‌شدن، بخشی از سرمایه اخلاقی جامعه محسوب می‌شد.

قصه‌هایی از گذشته شنیده‌ایم که شاید امروز بیشتر به افسانه شبیه باشند؛ مثلاً ماجرای سارقی که وقتی فهمید اتومبیلی را که دزدیده متعلق به تختی بوده، آن را تعمیر و مرتب کرد و برگرداند. ممکن است جزئیات چنین روایت‌هایی در گذر زمان تغییر کرده باشد، اما خودِ اینکه چنین داستانی در حافظه جمعی ما مانده، معنا دارد؛ یعنی زمانی تصور جامعه از «دزد» هم با امروز فرق داشت و حتی کسی که دست به دزدی می‌زد، ممکن بود برای خودش خط قرمزی داشته باشد.

حالا اما من مانده‌ام که سارق چگونه جرأت کرده موبایل سیاوش طهمورث را بزند.

من که هنوز هم وقتی چهره‌اش را از قاب تلویزیون می‌بینم، ناخودآگاه یاد آن صدای سنگین و آن حضور پرابهتش می‌افتم؛ همان هیبتی که در «زیر تیغ»، در نقش قدرت، ساخته بود. بعضی آدم‌ها چنان حضوری دارند که حتی از فاصلهٔ یک صفحه هم می‌توانند فضا را سنگین کنند؛ آدم‌هایی که نسل ما با دیدنشان ناخودآگاه صاف‌تر می‌نشست، بیشتر گوش می‌داد و برایشان جایگاه دیگری قائل بود. اما ظاهراً دیگر این چیزها بازدارنده نیست؛ نه شهرت، نه سن، نه جایگاه، نه سال‌هایی که یک هنرمند برای ساختن نام و اعتبارش صرف کرده، نه خاطره‌ای که از او در ذهن چند نسل مانده و نه حتی آن ابهتی که زمانی می‌توانست جلوی زبان یا دست کسی را بگیرد. مسئله فقط این نیست که یک نفر در خیابان، گوشی یک هنرمند را دزدیده است؛ مسئله بزرگ‌تر از این حرف‌هاست.

گوشی را می‌شود پس گرفت؛ حرمت را نه

وقتی آدم به جایی می‌رسد که برای دزدیدن از دیگری دیگر هیچ مرزی در ذهنش وجود ندارد، باید پرسید چه اتفاقی برای مرزهای اخلاقی جامعه افتاده است؟

جامعه فقط با قانون اداره نمی‌شود. قانون لازم است، اما هیچ جامعه‌ای با دوربین و پلیس و مجازات، به‌تنهایی اخلاقی نمی‌ماند. بخشی از نظم اجتماعی از چیزهایی می‌آید که نوشته نشده‌اند؛ از شرم، از وجدان، از احترام، از همان «نباید»هایی که هیچ‌کس برایشان مجازات تعیین نکرده، اما آدم در درون خودش می‌داند نباید از آن عبور کند.

وقتی این «نبایدها» فرو می‌ریزند، دزدی فقط دزدی نیست؛ بی‌احترامی فقط بی‌احترامی نیست؛ هرکدام نشانه‌ای هستند از اینکه چیزی عمیق‌تر در حال فرسوده شدن است.

شاید گوشی سیاوش طهمورث پیدا شود، شاید سارق دستگیر شود و شاید حتی گوشی به او برگردد؛ اما مسئله اینجاست که آنچه از دست رفته، لزوماً قابل بازگرداندن نیست.

فقیر شدن یک جامعه را می‌توان با آمار سنجید؛ با قیمت‌ها، درآمدها، بیکاری و سفره‌هایی که کوچک‌تر شده‌اند، اما برای سنجیدن میزان فقیر شدن یک جامعه از نظر اخلاقی، هیچ ترازویی وجود ندارد.

فقط می‌توان نشانه‌ها را دید؛ در رفتارهای کوچک، در بی‌تفاوتی‌ها، در خشونت‌های روزمره، در اینکه آدم‌ها چقدر راحت از کنار رنج دیگری عبور می‌کنند و چقدر آسان حرمت دیگری را زیر پا می‌گذارند. شاید گوشی سیاوش طهمورث بازگردد، اما آنچه این اتفاق در ذهن آدم باقی می‌گذارد، پرسش تلخ‌تری است: چه بر سر آن مرزهای نانوشته‌ای آمده که زمانی حتی دزد را متوقف می‌کرد؟

چه شد که دیگر برای بعضی‌ها فرقی نمی‌کند دستشان را به سوی چه کسی دراز می‌کنند؛ هنرمند باشد یا پیرمرد، قهرمان باشد یا آدمی گمنام؟ آن روز که برای دزد، انسانِ روبه‌رو دیگر هیچ تفاوتی با یک شیء ندارد، شاید دیگر فقط جیب‌های مردم خالی نشده باشد؛ چیزی از روح جامعه هم خالی شده است. گوشی را می‌شود پس گرفت؛ حرمت را نه.

ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۹
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۱:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۸
0
1
برادر بزرگوار، زمانی که حرمت کوچکتر ، بزرگتر را نگه نداشتیم، حرمت آموزگار را رعایت نکردیم و به کودکانمان این مفاهیم را آموزش ندادیم ، انتظاری جز این هم نباید داشته باشیم.
ناشناس
United States of America
۲۲:۰۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۸
3
1
چون همونهایی که اعتبار رو از بین بردند همونهایی هستند که ازشون پول میگیری
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۳:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۸
2
5
همین موارد را میتوانید به مسئولین کشور هم تعمیم داد این همه دروغ ریا دزدی اهمیت ندادن به خواسته های مردم دزدی از سفره های زندگی وووووووووو....
علی رضا
Iran (Islamic Republic of)
۰۰:۲۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۹
3
5
در خانه ای که فقر از در وارد شود ، ایمان از پنجره بیرون می رود.
سالها شعار مرگ بر این و مرگ بر آن سر دادند،سال‌ها شعار دادند تحریم ها
بی تاثیر است.بفرمایید اینهم نتیجه اش: فقر گسترده ،بیکاری وحشتناک،
رشد افسارگسیخته تورم ،زیاد شدن فحشاء و اعتیاد،فساد سیستماتیک و در
نهایت سرکوب شدید معترضان به وضعیت موجود.
captcha
کهن‌ترین صندوق امانات بانکی جهان در ایران (عکس) پاییز در سایه ال‌نینو جواد امام: برای ادامه جنگ یا مذاکره از مردم نظرخواهی شود بدترین خوراکی سالم برای سیستم قلبی‌عروقی آیا آسم دارم؟ هر آنچه باید درباره علائم، تشخیص و درمان آسم بدانید با مدل جدید «چت‌جی‌پی‌تی» نقاشی خود را به عکس تبدیل کنید تشکل اساتید حوزه خواهان برخورد با مدیرانی شد که از «گناه اجتماعی بی حجابی» قبح زدایی می کنند «وقف زمین برای گربه ها» / حکایت یک موقوفه شگفت‌ انگیز از دوران قاجار 5 توصیۀ فلسفی از «مارکوس اورلیوس» امپراتور روم حکایت آنها که چمن زیر پایشان زرد شده ولی برای سبزی دنیا نسخه می پیچند این چای زردرنگ را کمتر کسی می‌شناسد؛ خواصی که غافلگیرتان می‌کند تقویم روز ۵ نشانه که می‌گوید روغن موتور خودروی شما بی‌کیفیت است عکس آتلیه‌ای «دختر میرزا اسدالله خان با لباس فرنگی»؛ 140 سال قبل قورمه‌سبزی را با نسخه مدیترانه‌ای بپزید / این رژیم غذایی یک سرمایه‌گذاری بلندمدت است