فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۸۵۸۸
تعداد نظرات: ۸ نظر
تاریخ انتشار: ۱۷:۱۹ - ۱۰-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۸۵۸۸
انتشار: ۱۷:۱۹ - ۱۰-۰۶-۱۴۰۵
درباره جنجال‌های اخیر درباره اظهارات علی ضیا درباره زندگی مشترک

خوش حالی زیر یک سقف، قصه دیگری است

ش
«خوشحال نبودن» را هم نباید الزاماً مترادف «بد بودن رابطه» دانست. زندگی مشترک اساساً پروژه‌ای پرتنش و پرمسئله است. دو انسان مستقل قرار است بخش بزرگی از زندگی خود را با هم هماهنگ کنند. تعارض در چنین رابطه‌ای طبیعی است؛ آنچه اهمیت دارد نحوه مواجهه با تعارض است.

عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- جمله علی ضیا درباره اینکه «زن و شوهر خوشحال ندیدم، اما دوست‌دختر و دوست‌پسر خوشحال زیاد دیدم» بیش از آنکه نیازمند حمله یا دفاع باشد، نیازمند فهمیدن است.

مسئله این نیست که آیا این گزاره از نظر علمی یک حکم کلی و قابل تعمیم است یا نه؛ روشن است که تجربه شخصی یک مجری را نمی‌توان جایگزین پژوهش اجتماعی و روان‌شناختی کرد. اما آیا چون یک گزاره علمی نیست، الزاماً بی‌اعتبار و بی‌معناست؟ به گمان من نه.

تجربه زیسته، اگرچه جای علم را نمی‌گیرد، می‌تواند پرسش‌هایی مهم درباره واقعیت اجتماعی پیش روی ما بگذارد؛ پرسش‌هایی که با چند توصیه کلیشه‌ای درباره «مهارت ارتباطی»، «عشق سالم» و «گفت‌وگوی مؤثر» نمی‌توان از کنارشان گذشت. در نقدهایی که به علی ضیا شد، برخی روان‌شناسان بر این نکته تأکید کردند که او کارشناس نیست و نباید تجربه شخصی خود را به واقعیت عمومی تعمیم دهد.

این نقد از نظر روش‌شناختی درست است، اما مشکل آنجاست که گاهی «کارشناسی» نیز به ابزاری برای نادیده گرفتن تجربه زیسته تبدیل می‌شود؛ انگار چند مفهوم روان‌شناسی می‌تواند تمام پیچیدگی‌های زندگی عاطفی آدم‌ها را توضیح دهد.

واقعیت این است که زندگی مشترک با عاشق بودن تفاوت دارد. حتی رابطه عاشقانه نیز وقتی هنوز در مرحله قرارهای عاشقانه، پیام‌های شبانه، دیدارهای چندساعته و انتخاب‌های محدود و کنترل‌شده است، الزاماً همان چیزی نیست که بعد از ازدواج و زیر یک سقف اتفاق می‌افتد. «با هم بودن» با «با هم زندگی کردن» یکی نیست.

زیر یک سقف، عشق وارد قلمرو دیگری می‌شود؛ قلمرو اجاره خانه و قسط و تورم و بیکاری و خانواده‌های دو طرف و تربیت فرزند و تقسیم کار خانگی و مسائل جنسی و خستگی و بیماری و عادت‌های شخصی و تفاوت سبک زندگی.

آدم‌ها در رابطه عاشقانه ممکن است بهترین نسخه خود را به یکدیگر نشان دهند، اما زندگی مشترک فرصت و اجبار دیدن تمام نسخه‌های آدمی است؛ حتی آن بخش‌هایی که خود فرد هم چندان دوستشان ندارد.

شاید یکی از خطاهای بزرگ فرهنگ رمانتیک ما این باشد که ازدواج را ادامه طبیعی عشق تصور می‌کنیم؛ گویی اگر دو نفر عاشق یکدیگر باشند، پس حتماً می‌توانند با هم زندگی کنند. در حالی که عشق شرط مهمی برای یک رابطه موفق است، اما الزاماً تضمین‌کننده آن نیست.

مسئله را اگر فقط به «مهارت رابطه» تقلیل دهیم، بخشی از واقعیت را حذف کرده‌ایم. زوج‌ها در خلأ زندگی نمی‌کنند و رابطه عاطفی، هرچقدر هم خصوصی به نظر برسد، تحت تأثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی است.

نمی‌توان از زوج جوانی که زیر فشار اجاره‌خانه، ناامنی شغلی، تورم، آینده مبهم، فرسودگی روانی و فشارهای خانوادگی زندگی می‌کند، همان کیفیت رابطه‌ای را انتظار داشت که در کتاب‌های روان‌شناسی زرد و در فضایی آرام و انتزاعی درباره آن حرف می‌زنند.

فقر فقط سفره را کوچک نمی‌کند؛ گاهی ظرفیت عاطفی آدم‌ها را هم کاهش می‌دهد. ناامنی اقتصادی فقط حساب بانکی را تهدید نمی‌کند؛ امنیت روانی رابطه را نیز فرسوده می‌کند.

وقتی بخش بزرگی از انرژی ذهنی آدم صرف این می‌شود که «چگونه دوام بیاورم؟»، طبیعی است که جایی برای رمانتیک ماندن، گفت‌وگوی عمیق، شوخ‌طبعی، میل جنسی و مراقبت عاطفی باقی نماند.

از سوی دیگر، ما با نسلی مواجهیم که شاید بیش از هر نسل دیگری درباره عشق حرف می‌زند، اما الزاماً برای زندگی کردن با دیگری آموزش ندیده است.

درباره پیدا کردن «نیمه گمشده» بسیار گفته‌ایم، اما درباره تحمل تفاوت، مذاکره، تقسیم قدرت، مدیریت خشم، حل تعارض، مسئولیت‌پذیری و مواجهه با روزمرگی کمتر آموخته‌ایم. ما آدم‌ها را برای عاشق شدن تشویق می‌کنیم، اما برای «با هم ماندن» چندان تربیت نمی‌کنیم.

در چنین شرایطی عجیب نیست که بخشی از روابط پیش از ازدواج، شادتر و سبک‌تر به نظر برسند. رابطه‌ای که هنوز وارد مناسبات پیچیده زندگی روزمره نشده، طبیعتاً از بسیاری از اصطکاک‌های زندگی مشترک در امان است.

دو نفر می‌توانند عاشق هم باشند، اما هنوز مجبور نباشند درباره پول، ظرف شستن، زمان خواب، دخالت خانواده‌ها، فرزندآوری، مهاجرت، شغل و صدها مسئله دیگر تصمیم مشترک بگیرند.

بنابراین اگر علی ضیا از تجربه خودش چنین تصویری ساخته، شاید بهتر باشد به جای آنکه فوراً به او بگوییم «تو کارشناس نیستی»، از خودمان بپرسیم این تجربه چرا برای او چنین پررنگ شده است؟

البته نباید از آن طرف بام هم افتاد. اینکه بسیاری از ازدواج‌ها با بحران مواجه‌اند، به این معنا نیست که زوج خوشحال وجود ندارد یا ازدواج ذاتاً تراژدی است.

اتفاقاً زوج‌های خوشحال کم نیستند، اما خوشحالی آنها معمولاً محصول شانس یا صرفاً پیدا کردن «آدم درست» نیست؛ پشت آن مجموعه‌ای از عوامل شخصی، اقتصادی، فرهنگی و مهارتی قرار دارد.

نکته مهم‌تر این است:

«خوشحال نبودن» را هم نباید الزاماً مترادف «بد بودن رابطه» دانست.

زندگی مشترک اساساً پروژه‌ای پرتنش و پرمسئله است. دو انسان مستقل قرار است بخش بزرگی از زندگی خود را با هم هماهنگ کنند. تعارض در چنین رابطه‌ای طبیعی است؛ آنچه اهمیت دارد نحوه مواجهه با تعارض است.

مسئله جامعه امروز ما این است که گاهی میان دو افراط گرفتار می‌شویم: یا ازدواج را نهایت خوشبختی و تحقق عشق تبلیغ می‌کنیم، یا با دیدن شکست‌ها به این نتیجه می‌رسیم که اساساً عشق و ازدواج محکوم به شکست‌اند.

واقعیت احتمالاً جایی میان این دو قطب است. ازدواج نه بهشت است و نه جهنم؛ یک شکل از زیستن است که کیفیتش به آدم‌ها، مناسبات اجتماعی، اقتصاد، فرهنگ و مهارت‌های آنها بستگی دارد.

با این تفاوت که در جامعه‌ای بحران‌زده، حتی آدم‌های نسبتاً سالم و رابطه‌های نسبتاً خوب هم ممکن است زیر فشار واقعیت‌های بیرونی فرسوده شوند.

شاید بهتر باشد تجربه علی ضیا را نه یک «حکم علمی» بدانیم و نه به کلی دور بیندازیم، بلکه آن را نشانه‌ای تلقی کنیم از اینکه چیزی در تجربه عاطفی و زناشویی جامعه ما نیازمند گفت‌وگویی جدی‌تر است؛ گفت‌وگویی که در آن نه مجری را به دلیل تجربه شخصی‌اش تحقیر کنیم و نه روان‌شناس را صرفاً به خاطر کارشناس بودن، صاحب حقیقت مطلق بدانیم.

چون گاهی آدمی که سال‌ها زندگی آدم‌ها را از نزدیک دیده، پرسشی را مطرح می‌کند که هنوز در هیچ نموداری ثبت نشده است و گاهی نیز یک روان‌شناس می‌تواند همان تجربه را با زبان علم دقیق‌تر توضیح دهد. مسئله انتخاب میان «تجربه» و «علم» نیست؛ مسئله این است که هیچ‌کدام را به جای دیگری ننشانیم.

عاشق بودن با هم‌خانه بودن، هم‌خانه بودن با هم‌زندگی بودن و هم‌زندگی بودن با خوشحال بودن، چهار معنای متفاوت‌اند؛ و شاید تراژدی اصلی از جایی شروع می‌شود که خیال می‌کنیم اولی، خودبه‌خود سه تای دیگر را هم تضمین می‌کند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۸
در انتظار بررسی: ۱۲
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۸:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۰
0
6
هیچ گاه زندگی مجردی یا زندگی خارج از روابط خانوادگی گرمای زندگی خانوادگی را ندارد و نخواهد داشت قورمه سبزی های عالی مادر نتیجه یک دوستی خیابانی نیست نتیجه سالها تعهد خانواده در قبال همدیگر است باید با همه سختی این نهاد را همچنان محکم نگه داشت
حمیدرضا
Iran (Islamic Republic of)
۱۸:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۰
1
2
زندگی این روزهای من، عدم امنیت شغلی و تنش لحظه ای ذهنی که در درون خودم با همه سر جنگ دارم. با این همه تجربه از نظر شغلی نتونستم موفق بشم و در سن 44 سالگی هر لحظه به فکر مرگ و نیستی و نابودی هستم. قبل از ازدواج عشق و زندگی عاشقانه و دوست داشتن فرد دیگری را به مثابه یک ابرقهرمان برای حل تمام مشکلات زندگی می دانستم اما امروزه هیچ چیزی در زندگی برای من معنا و مفهومی ندارد. پوچی و نهیلیسم، همین و بس. هیچ احدی رو در زندگی دوست ندارم و از همه مردم بیزارم حتی مادرم را.
روشنگر
Iran (Islamic Republic of)
۲۱:۰۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۰
1
3
خب بدم نمیگه روابط موقت وچند ساعته وچند روزه همیشه خوشایندتر از روابط دائمی و همیشگی هست ،ولی از ایشان باید پرسید با این تز خوشحالی وخوشبختی مشکل جوانی جمعیت وفرزند آوری چی میشه
سکوت
Iran (Islamic Republic of)
۲۱:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۰
0
6
این که تو زن و شوهر خوشحال ندیدی حتی اگر فرض کنیم راست باشه دلیل بر نبودن زن و شوهر خوشحال نیست. تو لذت همسری و پدر و مادری نچشیدی...

بگذریم که دلیل ازدواج نکردن خیلیا ترس از تعهد و مسئولیت پذیریه. به هر حال هر کسی وجودشو نداره
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۳:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۰
0
10
بله مشخصه که دوست دختر و دوست پسر خوشحال هستن چون ننه بدبختشون میشوره و میپزه و اتو میکنه بابا بیچاره هم سگ دو میزنه خونه وسایلو تامین میکنه اونها هم فقط لاس میزنن
البرت
Iran (Islamic Republic of)
۰۷:۲۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۱
1
2
سالها پیش اقای حداد عادل گفتند اگر دیدید یک اقا و خانم نشستند در ماشین و با هم شاد هستند مطمئن باشید زن و شوهر نیستند.من با نوشته های نویسنده محترم موافقم عشق با زندگی کردن خیلی متفاوت. فشار زندگی کمر هر دو را می شکند.
ناشناس
United Arab Emirates
۱۰:۱۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۱
0
1
حق با ضیاست چرا که در رابطه دوست دختر و پسری هر دو فارغ از تمام مسئولیتهای یک زندگی مشترک لحظانی خوش و رومانتیک را با هم میگذرانند و طبیعی است که خوشحال باشند ، اما در زندگی واقعی پرده تئاتر کنار رفته و مشکلات و مسائل فراوان زندگی مشترک با توجه به وضعیت اقتصادی موجود و سطح تحمل طرفین روی خود رانشان خواهد داد و اینجاست که مرد میدان میخواهد تا بتواند یک زندگی مشنرک را اداره کند.
امیر‌مختاربند
Iran (Islamic Republic of)
۱۴:۱۷ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۱
0
2
سلام،زوج‌ها‌برای‌خوشبخت‌شدن‌واینکه‌بتوانند
بخوبی‌باهم‌زندگی‌کنندبایدگذشت‌وتساهل‌را
سرلوحه‌زندگی‌مشترک‌خودقراردهندوبتوانندهم‌
رادرک‌کنند،عشق‌قبل‌ازازدواج‌بهیچوجه‌کافی‌نیست
دخترخانمی‌که‌درخانه‌پدری‌اش‌درنازونعمت‌بوده
بایدبداند‌که‌خانه‌شوهرنمیتواندمثل‌خانه‌پدری‌باشد
درخانه‌مشترک‌باشوهرممکنست‌کسی‌نازدختررا
نخرد
captcha