فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۱۱۰۳
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۹ - ۰۱-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۱۱۰۳
انتشار: ۱۳:۲۹ - ۰۱-۰۱-۱۴۰۵

اسفند و آتشی که خون‌بهای استقلال است...

ملی شدن صنعت نفت
امروز بهای استقلال بی هراس پرداخت می شود و با چند هنگ هندی و رزمناو کسی جا نمی زند،و البته برادران یوسف هم بی کیفر نمی مانند و در کیسه شان جای گندم گلوله ریخته می شود...

عصر ایران؛ احسان اقبال سعید- میانه ی بیداد خون و بمب و هراس است و کسی چندان تقویم و خاطره را خوش نمی دارد اما انگار انسان تنها داستان های پیشن را دوره می کند و به یمن فراموشی و دفع زهر خاطرات، کودکانه می پندارد هرگز چنین نبوده و پس از این هم....

روز آخر اسفندماه در تقویم یادآور ملی شدن صنعت نفت در ایران است که پیش از طلای سیاه و آبادان و انگلیس فریاد استقلال یک ملت کهن نادیده انگاشته شده و روی زرد بود برای گرفتن سرخی آتش و افتخار بیش و پس از چهارشنبه آخر سال و ایستادن بر درب خانه و خزانه تا عنان زیست و قایق زمانه اش را در دست داشته باشد.

پیشتر تنها طمع و تمنای اشغال خاک بود و یغمای گندم و ستاندن خراج و مگر تنباکو یا گمرکی که عایدات ایران جامانده ی عصر بخار و کارخانه جز این نبود اما نفت داستان را دگر کرد.

طلای سیاه که از چاه مسجد سلیمان فوران کرد عملا برای بریتانیا دگر ایران تنها سپر هندوستان نبود و نیز همسایه تزارها، که معدن سوخت ناوگان کم مثالش در دریا و البته سرازیر شدن اشرفی و لیره ی بسیار به خزانه لندن و لردان هم...

 نفت و کشف آن مردم ما را هم بیدار نمود و پرسشگر، زمینی که با آدمش، پیشتر تیول و خالصه جات و رعیت خوانده می شد و کمی لعابدارتر از عصر برده داری با آن مدارا می شد، حالا می خواستند انسان صاحب حق باشد و از موهبت و منقبت برخوردار شوند..

شاه با اختیار و به سان ملک شخصی، با میانداری و دلالی عسگر خان ارومچی امتیاز را به دارسی داد و تمام و کسی هم نفس نکشید که به قول سلطان در مجموعه نمایشی سلطان و شبان به گاه خوردن خروس رعیت،اگر هم خوردیم مال خودمان را خوردیم!!

 اما حالا این دفتر برگ های دیگری هم داشت... صدای پای افکار نو و مشروطه خواهی با زحمت‌کشان بازگشته از قفقاز به گوش ها رسیده بود و از دفتر دیانت هم تفاسیر و برگ های نو چون تنبیه الامه و تنزیه المله و نیز ندای عبدالله بودن انسان و صاحب حق بودنش و البته ردای حسینی در وقت کربلا شدن زمین های تفته...

فقر و بی ارادگی و دستمال و ریسمان دست امیر و اجنبی بودن در ذهن ها بوی تعفن گرفت و ملت خواستند تا طرحی دگر افکنند و فقر را بزدایند و محتوم نشمارند و فهم را توزیع کنند...

با اینهمه چاه نفت آن شب، تا صبح چراغ ما نمی سوخت، بر چهر پدر ز سرم مادر از آتش فقر مشعل افروخت...

این خطوط خونین را ایرج میرزا صد و اندی سال پیش نگاشت تا بگوید با فوران چاه دیگر فقر دمساز مردمان نخواهد بود و نمی لرزاند و البته تصمیم و وابستگی هم...

 ملی شدن نفت در اسفندماه هفتاد و اندی سال قبل انگار تلاش برای زدودن رنگ تبختر و تحمیل غرب برآمده از بخار و تحریف آیین موسوی و عیسوی و قد برافراشتن مردمانی بود که پیشتر یا عمله بودند و یا موضوعی برای شرق شناسی و تنها نفت داشتند و شتر و موسیقی حزین....

پاسخ ملی کردن اما چه بود؟، بخوانید و با همین روزها بیداد همسان انگاری کنید تا دریابید....

نخست آرنگ و فریاد ما نمی توانیم و هیچ‌یک مقابل سپاه افراسیاب انان، سیاست همیشه ی استعمار در شکستن سنگ با سنگ...رزم آرا نظامی قهار هم مقهور و مقبور این باور و جاه طلبی خویش شد و در صحن بهارستان فریاد زد،ملتی که نمی تواند لولهنگ بسازد می خواهد نفت اداره کند؟

گفتند مصدق مجنون است و غشی و کاشانی ملا و اهل علوم قدیمی وووو....همین سالها و روزها هم برای کم بها نمودن سست کردن استقلال ایران نخست با تیغ انگاری توان ملت و نیز قدرت ساخته شده با معنا و موشک به استهزا و هیچ انگاری توان ملی و ستیز با هر عنصر سرفرازی و قابل تفاخر پرداختند و شدند جهان وطن، هراسان و البته اهل عرفانی که باور داشتند همان تخت جمشید نیم بند را هم یونانیان ساخته اند....

 همان روزها کسی در صفحات جنوب به کوه زد که خدا بر جانش غالب شده و ندا در داد که جهان را و کار را رها کنید که آخرالزمان است و کار ثواب باده پرستیست،شدند جریان طلوعیان و در روزهای دشوار جهت و مجاهد بخش بزرگی از کارگران نفت ابزار را نهادند و مراقبه کردند و مراقب بودند مورچه از  خواب بیدار نکنند و کبوتر را و البته نفت و ملت و باقی قضایا هم بماند....

همه رشید، شرور مرزهای غربی هم همه روز تهدید می کرد که با همراهی عشایر کرد مرزهای غربی را در خواهد نوردید و تا همدان و کرمانشاه خواهد تاخت....چقدر بازی ها تکراریست..و رادیو بی بی سی هم لحظه ای از هراس افکنی و وارونه نمایی پرهیز نداشت...ناوهای انگلیس مقابل بنادر جنوب موضع گرفتند و چتربازها در قبرس مستقر شدند....انگار میان برگهای کاهی و صفحات مجازی امروز کاربن نهاده اند...

در روزهای ملی شدن گمان بردیم میان واشنگتن و لندن تفاوت است،یکی استعمارگر و اهل غارت است و دیگر نوپا و باورمند به منشور ویلسون،کمی که گذشت دکتر مصدق راهی ینگه دنیا شد تا کمک و مساعدت و میانداری بخواهد و شنید،با انگلیس کنار بیایید،نفتتان را بفروشید و در ادامه شد همراه کودتا و بی اعتنا به آرمان و اراده ی یک ملت....

دکتر حسیبی و دیگر اطرافیان مصدق گمان بردند بازار توان خروج نفت ایران از بازار را ندارد و همان روزها به فرمان لندن و واشنگتن کویت و سعودی چنان تولید را بالا بردند و رسم همسایگی را بجا آوردند که نپرس،همین برادران یوسف!

اما توفیر و تفاوت بسیار هم هست و جهان محل ترقی و تعالی انسان و ملتهاست..

امروز بهای استقلال بی هراس پرداخت می شود و با چند هنگ هندی و رزمناو کسی جا نمی زند، و البته برادران یوسف هم بی کیفر نمی مانند و در کیسه شان جای گندم گلوله ریخته می شود...

بازی همان بازی اسفند و مرداد زمان ملی شدن نفت است اما پایانش انکار این بار از زبان فردوسی و ایرانیان است.

برچسب ها: صنعت نفت ، استقلال ، جنگ
ارسال به دوستان
captcha
مهار آتش‌سوزی مجتمع تجاری خلیج فارس قشم و نجات ۱۲ شهروند بدون تلفات درخواست معاون رئیس‌جمهوری آمریکا از اوکراین برای توقف حملات به خط لوله خزر آماده‌باش سفارتخانه‌های آمریکا در غرب آسیا با تعداد محدودی از کارمندان دیدار رئیس‌کل بانک مرکزی با رئیس بانک توسعه نوین بریکس در هند آلودگی نفتی در سواحل قشم؛ عملیات پاکسازی در مناطق شیب‌دراز و نقاشه آغاز شد سقوط جنگنده اف ۱۶ ترکیه در پرواز آموزشی و نجات معجزه‌آسای خلبان درگذشت ژو رونگجی؛ مردی که چین را به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل کرد دیدار وزیر کشور پاکستان با محسن رضایی و بررسی راهبردهای توسعه مناسبات تهران و اسلام‌آباد آخرین وضعیت سلامتی چنگیز وثوقی؛ بازیگر پیشکسوت سینما به منزل بازگشت اعتراف دیپلمات سابق آمریکایی؛ ایران برای همیشه کنترل تنگه هرمز را در دست خواهد داشت حسین خواجه‌امیری(ایرج)، خواننده شهیر و پهلوان موسیقی ایران در ۹۴ سالگی درگذشت ادعای اطلاع دقیق ایران از طبقه هتل ترامپ در ترکیه (+عکس) واکنش مدودف؛ مسکو حق دارد کشتی‌های تجاری کشورهای دشمن را هدف قرار دهد احتمال شنیده شدن صدای انفجار در جاسک نجات ۱۲ شهروند از آتش‌سوزی مجتمع خلیج‌فارس قشم